دنیا جوی

لغت نامه دهخدا

دنیاجوی. [ دُن ْ ] ( نف مرکب ) دنیاجو. دنیاطلب. دنیاپرست. که پای بند تعلقات دنیوی و مادی است. ( یادداشت مؤلف ):
گشت بدبخت جهان و شد بنفرین خدای
هرکه او را دیو دنیاجوی در پهلو خزید.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

دنیا جو. دنیا طلب.

جمله سازی با دنیا جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به صحرا کرده مأوا گردباد از بی سرانجامی تهیدستی به دنیا جوی اسباب جنون گردد

💡 هر یکی همچو دیو درتگ و پوی همه دور از خدا و دنیا جوی

💡 به اهل فضل هرگز نیست دنیا جوی را کاری به چشم این خسیسان از زمرد کهربا بهتر

💡 گشت بدبخت جهان و شد به نفرین و خزی هر که او را دیو دنیا جوی در پهلو خزید

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز