دلمراد
مترادفها
محبوب، دلخواه، عزیز
لغت نامه دهخدا
دلمراد. [ دِ م ُ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان شهرکی بخش شیب آب شهرستان زابل. واقع در 24هزارگزی شمال خاوری سکوهه و یکهزارگزی جنوب راه فرعی بندزهک به زابل. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جمله سازی با دلمراد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سردج دلمراد، روستایی در دهستان پیرسهراب بخش پیرسهراب شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 ریملان وسطی یا ریمدان دلمراد، روستایی در دهستان سند میرثوبان بخش مرکزی شهرستان دشتیاری در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 دلدپ یا دلمراد بازار، روستایی در دهستان باهوکلات بخش باهوکلات شهرستان دشتیاری در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 دلمراد بازار، روستایی در دهستان پلان بخش پلان شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 دج دلمراد، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 تلاشهای فراوان او برای رسیدن به این جایگاه شغلی بالا، در نهایت با نتایجی دلمراد همراه بود و او مجبور شد مسیر دیگری را انتخاب کند.
💡 علی با وجود تمام برنامهریزیهای دقیق که برای سفر تابستانی خود انجام داده بود، با شرایطی دلمراد روبرو شد که تمام برنامهها را به هم ریخت.
💡 نتیجه آزمون نهایی که برای آن ماهها با دقت و تمرکز مطالعه کرده بود، بسیار دلمراد بود و باعث شد او احساس ناامیدی و شکست کند.