لغت نامه دهخدا
دلریشی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) ریشی دل. حالت و چگونگی دلریش. رنجوری و درماندگی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دلریش شود.
دلریشی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) ریشی دل. حالت و چگونگی دلریش. رنجوری و درماندگی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دلریش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنده دلریش سلطانیم و مرهم وصل اوست عاقبت رحمی کند سلطان به دلریشی ما
💡 ناگهی از کاروان پیشی گرفت راه درویشی و دلریشی گرفت
💡 حرامست اهل معنی را چشیدن نعمت خوانی که نبود سینه نان گرم و دلریشی نمکدانش
💡 دل تو منبع لطف و دل ما مخزن غم ز تو دلجوئی شایان و ز ما دلریشی
💡 عجز بی خویشی و درویشی و دلریشی و درد این همه بر دعوی عشقت گواه آورده ام