دلبندی

لغت نامه دهخدا

دلبندی. [ دِ ب َ ] ( حامص مرکب ) دل بندی. حالت و چگونگی دلبند. و رجوع به دلبند شود. || دلبستگی. علاقه. تعلق خاطر:
نه تو گفتی که بجای آرم و گفتم که نیاری
عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری.سعدی. || دلکشی. دلبری. جذابیت:
گر تو نیز آن جمال و دلبندی
بنگری فارغم که بپسندی.نظامی.نه وسمه است آن به دلبندی خضیب است
نه سرمه است آن به جادوئی کحیل است.سعدی.من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را.سعدی.این همه دلبندی و خوبی ترا
موضع ناز است و غرور ای صنم.سعدی.|| ( اِ مرکب ) در لهجه مردم گناباد خراسان، مجموعه دل و جگر و روده گوسفند و گاو و غیره. ( یادداشت پروین گنابادی ). رجوع به دلبند شود.

جمله سازی با دلبندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلاویزی و دلبندی،نمی‌دارم شکیب از تو که بالایی چو سروت هست و زلفی چون رسن داری

💡 گر دلی داری به دلبندی بده ضایع آن کشور که سلطانیش نیست

💡 نه وسمست آن به دلبندی خضیبست نه سرمست آن به جادویی کحیلست

💡 تا جهانست نگردم ز درت تا جانست زین سبب ای دل و جانم که بسی دلبندی

💡 مرا با هر سر مویت چو پیدا گشت پیوندی دگر با هیچ دلبندی سر مویی نپیوستم

💡 این همه دلبندی و خوبی تو را موضع ناز است و غرور ای صنم

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز