دل گشاد

مترادف‌ها

خوش‌رو، مهربان، دل‌گشاده

متضادها

دل گرفته، افسرده، دل‌مرده

لغت نامه دهخدا

دل گشاد. [ دِ گ ُ ] ( ص مرکب ) ( اصطلاح خانگی ) گشاددل. دل گنده. دل فراخ. که همه کارها را به فردا گذارد. لاابالی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || کسی که از غم و غصه بیرون آمده و فرح و شادی بر او روی آورده باشد. ( فرهنگ لغات عامیانه ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) طرب نشاط خوشی.

جمله سازی با دل گشاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صفای آینهٔ دل گشاد کام نهنگست فرو بری دو جهان ‌گر عیار حوصله گیری

💡 چو از عشق در دل گشادی ندارد همان حالتش از جبین می نماید

💡 ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو این قفل را کلید ز هر آستین مجو

💡 بگذار تیغ و جام طلب کن که روزگار بر روی دل گشاد ترا بی کلید بزم

💡 تا چهره ی جمال تو در پیش دل گشاد نقشی بجز خیال توأم دیده بر نبست

💡 او مرد بسیار دل گشاد و مهربانی است که همیشه با لبخند از همه استقبال می‌کند و هیچ‌وقت از اشتباهات ناراحت نمی‌شود.

💡 با وجود تمام مشکلات و فشارهای کاری سنگین، او همچنان فردی دل گشاد باقی ماند و با صبوری کارش را ادامه داد.

💡 در این جامعه پر از تنش، ما به افرادی مثل او نیاز داریم که دل گشاد باشند و صلح را برقرار کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران