لغت نامه دهخدا
دل گشاد. [ دِ گ ُ ] ( ص مرکب ) ( اصطلاح خانگی ) گشاددل. دل گنده. دل فراخ. که همه کارها را به فردا گذارد. لاابالی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || کسی که از غم و غصه بیرون آمده و فرح و شادی بر او روی آورده باشد. ( فرهنگ لغات عامیانه ).
دل گشاد. [ دِ گ ُ ] ( ص مرکب ) ( اصطلاح خانگی ) گشاددل. دل گنده. دل فراخ. که همه کارها را به فردا گذارد. لاابالی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || کسی که از غم و غصه بیرون آمده و فرح و شادی بر او روی آورده باشد. ( فرهنگ لغات عامیانه ).
( اسم ) طرب نشاط خوشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفای آینهٔ دل گشاد کام نهنگست فرو بری دو جهان گر عیار حوصله گیری
💡 چو از عشق در دل گشادی ندارد همان حالتش از جبین می نماید
💡 ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو این قفل را کلید ز هر آستین مجو
💡 بگذار تیغ و جام طلب کن که روزگار بر روی دل گشاد ترا بی کلید بزم
💡 تا چهره ی جمال تو در پیش دل گشاد نقشی بجز خیال توأم دیده بر نبست