لغت نامه دهخدا
دل نه. [ دِ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) دل نهنده. کسی که توجه کند و خاطر خود را استوار نماید. ( ناظم الاطباء ).
دل نه. [ دِ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) دل نهنده. کسی که توجه کند و خاطر خود را استوار نماید. ( ناظم الاطباء ).
دل نهنده. کسی که توجه کند و خاطر خود را استوار نماید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه در وصال و نه هجران بود قرار مرا نه در خزان شکفد دل نه در بهار مرا
💡 جوهر دل نهان بود تا نرسی به عاشقی قلب تو کی روا شود تا نزنی بر این محک
💡 رخ تو باشد ز دیده پنهان ز داغ دوری ز درد هجران نه در برم دل نه در تنم جان قرار گیرد ز بیقراری
💡 چه خونها می توانستیم در دل کرد خوبان را اگر می شد میسر عشق را در دل نهان کردن
💡 ز خود غفلت مکن، از شر نفس ایمن مباش ایدل که این خاکستر، آتش در درون دل نهان دارد