دل ماندگی

لغت نامه دهخدا

دل ماندگی. [ دِ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دل مانده. اندوه. ملالت. حزن. ( ناظم الاطباء ). || آزردگی. ( ناظم الاطباء ). دل چرکینی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رنجش. شکرآب: در این میان امیر عزالدین را دل ماندگی پدید آمد... و عصیان ظاهر کرد. ( راحةالصدور راوندی ). در اثنای غزوات سلطان برادر او تاج الدین علیشاه سبب دل ماندگی که او را از برادر خود سلطان محمد در میان آمده بود. ( جهانگشای جوینی ). میان ابی بکر و زیاد دل ماندگی اتفاق افتاد. ( تجارب السلف نخجوانی ).

فرهنگ فارسی

۱ - غمگینی اندوهناکی. ۲ - ملالت. ۳ - آزردگی.

جمله سازی با دل ماندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وین طرفه که صد عذر همی باید خواست دل ماندگی ترا میان دل که نماند

💡 گر کنم گریه دل ماندگی، از تست، ای دوست کین شکایت همه از بخت نگون می‌آید

💡 دایم ز قدت گلها راست همه دل ماندگیی چند که برجاست همه

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز