لغت نامه دهخدا
دل دزدیدن. [ دِ دُ دَ ] ( مص مرکب ) پنهان کردن ضمیر خود را از کسی. نهان داشتن باطن و عدم ابراز آنچه در دل کسی است. اعراض. ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ):
دل مدزد از دلربای روح بخش
که سوارت می کند بر پشت رخش.مولوی.
دل دزدیدن. [ دِ دُ دَ ] ( مص مرکب ) پنهان کردن ضمیر خود را از کسی. نهان داشتن باطن و عدم ابراز آنچه در دل کسی است. اعراض. ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ):
دل مدزد از دلربای روح بخش
که سوارت می کند بر پشت رخش.مولوی.
پنهان کردن ضمیر خود را از کسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حفظ آبرو نفس در جیب دل دزدیدن است قطره را گوهر همان مشق تامّل میکند
💡 سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن