لغت نامه دهخدا
دستجات. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) ج ِ دسته به سیاق عربی. دسته ها. فرقه ها. گروه ها. ( ناظم الاطباء ).
دستجات. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) ج ِ دسته به سیاق عربی. دسته ها. فرقه ها. گروه ها. ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) جمع دسته بسیاق عربی ( غلط )
جمع دسته به سیاق عربی دسته ها فرقه ها گروه ها.
💡 من صريحا اعلام مى كنم كه از اين دستجات خائن، چه كمونسيت و چه ماركسيست و چهمنحرفين از مذهب تشيع و از مكتب مقدس اهل بيت عصمت عليهم الصلاة والسلام به هر اسم ورسمى باشد متنفر و بيزارم و آنها را خائن به مملكت و اسلام و مذهب مى دانم.
💡 ۵- قوای محلی: چریکهای امیرعشایر و دستجات شاهسون در حدود سه هزار نفر
💡 اگر بلورش ماده مذاب سریع صورت بگیرد و تعداد مراکز بلورش کم باشد، بلورها به شکل سوزنهای باریک و به صورت دستجات کروی و جدا از هم تشکیل میشوند، مانند بلورهای سوزنی شکل طلا و کلرور پتاسیم که در سیستم کوپیک بلورش میشوند.