دستاری

لغت نامه دهخدا

دستاری. [ دَ ] ( ص نسبی، اِ ) گویا جامه ای بوده که از وی دستار می کردند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). چیزی که از در دستار و برای ترتیب دادن دستار و عمامه باشد: از وی [ از بم کرمان ] کرباس و جامه و دستاری و خرمای خیزد. ( حدود العالم ). || که دستار بر سر بندد و دارد. دارای دستار. نظیر عمامه ای و کلاهی.

فرهنگ فارسی

گویا جامه ای بوده که از وی دستار می کردند.

جمله سازی با دستاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبهر زیب سر قبر صوف دستاری به از متاع دعا و اثاث فاتحه نیست

💡 زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست وجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست

💡 زاهدا ار ره ندهد خانهٔ خماری هست وجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست

💡 در عشق اگر بی‌جان شوی جان و جهانت من بسم گر دزد دستارت برد من رسم دستاری کنم

💡 در مرکز تسلیم است اقبال بلندیها سر بر فلکم اما از آبله دستاری

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز