دستا

لغت نامه دهخدا

دستا. [دَ ] ( اِ مرکب ) مخفف و مرخم دستار است که مندیل و روپاک باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). مرخم دستار. ( جهانگیری ). روپاک باشد و دستمال و آنچه بر دور دستار پیچند.دستار و عمامه و مندیل. ( ناظم الاطباء ):
بسکه می شویم و می کوبم باز
جبه خویشتن و دستا را
ریزه ریزه شدی از خم کدین
پوششم ار بودی از خارا.کمال اسماعیل ( دیوان ص 592 ).رجوع به دستار شود.

فرهنگ فارسی

مخفف و مرخم دستار است که مندیل و روپاک باشد.

جمله سازی با دستا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون دو دست افتاده دید آن محتشم گفت دستا رو که من بی تو خوشم

💡 ابر دستا ز بحر جود مرا عنبر در ثمن فرستادی

💡 بس که می شویم و می کوبم باز جبّۀ خویشتن و دستا را

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز