دست گذاردن

لغت نامه دهخدا

دست گذاردن. [ دَ گ ُدَ ] ( مص مرکب ) تسلیم کردن. ( آنندراج ):
بیابگذار پیش شاه ما دست
که از بوی کباب دل شوی مست.غنیمت ( از آنندراج ).|| تعظیم کردن. ( مجموعه مترادفات ص 93 ). سلام کردن. ( مجموعه مترادفات ص 215 ).

جمله سازی با دست گذاردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حَجَرُالاَْسْوَدِ يَمينُ اللّهِ فى اَرْضِهِ(59)، اين سنگ، دست خدا در زمين است و دستگذاردن و بوسيدن آن به منزله بيعت و دست دادن با خدا است. البته دست گذاردن برحجرالاسود براى تبرّك خوب است، به شرط آنكه سبب آزار و فشار سنگين بر مردم نباشد. امام صادق (عليه السلام ) را ديدند كه بطور طبيعى طواف مى كند و در مسير خود نزديك حجرالاسود نمى رود. از او پرسيدند: پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) به سنگ دست مى ماليد، شما چرا اين كار را نمى كنيد؟

💡 صبر و شكيبائى و استقامت بردبارى از شيوه مردان بزرگ و كامياب جهان است. صبر شكيبائى كه يك فضيلت عالى انسانى است گاهى با يك رذيله اخلاقى به نام سستى و تنبلى و دست روى دست گذاردن و تن به تقدير و قضا دادن و زير بار هر گونه تعدى و ستم رفتن اشتباه مى شود. در صورتى كه شكيبائى بردبارى و استقامت و پشتكار، ضامن سعادت و كاميابى است، و بيحالى و بيعارى و سستى و تنبلى موجب تيره روزى و بد فرجامى. اكنون ما اين دو حالت متضاد را با نقل مثال هاى گوناگون از هم جدا مى سازيم.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز