دست پیش

لغت نامه دهخدا

دست پیش. [ دَ ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سبقت گیری. نخست آغازی. پیشی گیری: دست پیش بدل ندارد. دست پیش زوال ندارد. دست دست پیش دستان است.
- دست پیش را گرفتن، یادست پیش ( با فک اضافه ) گرفتن؛ در تداول، پیشدستی کردن. سبقت گرفتن: دست پیش را گرفته ای که عقب نمانی.
دست پیش. [ دَ ] ( ص مرکب ) کنایه از گدا و سائل.( آنندراج ). || دادخواه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سبقت گیری نخست آغازی پیشی گیری دست پیش بدل ندارد.

جمله سازی با دست پیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکر حق کرد و برو مالید دست پیش آن قوم آنگهی شادان نشست

💡 که این نامه را دست پیش آورم ز دفتر به گفتار خویش آورم

💡 به بیچارگی کرده ام دست پیش خجل وامگردانم از فضل خویش

💡 به جنگ برادر مکن دست پیش نگه دار ز آواز من جای خویش

💡 چون رشته دست پیش گهر می کنی دراز از گنج خویش در ته دیوار غافلی

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز