دریوزه کردن

لغت نامه دهخدا

دریوزه کردن. [ دَرْ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گدایی کردن. تکدی. صدقه خواستن. وام خواستن:
خاقانی ازین درگه دریوزه عبرت کن
تا از درتو زین پس دریوزه کند خاقان.خاقانی.ای با تو مرا دوستی سی روزه
وز خدمت وصل تو کنم دریوزه.خاقانی.چشمه ای کاین حصار پیروزه
کرده زوآب و رنگ دریوزه.نظامی.لنگر عقل است عاقل را امان
لنگری دریوزه کن از عاقلان.مولوی.دریوزه ای کردم زتو در اقتضای آشتی
دی نکته ای فرموده ای جان را برای آشتی.مولوی.کوزه از بحر چو دریوزه کند
بحر پیداست چه درکوزه کند.جامی.نوری از پیشانی صاحبدلان دریوزه کن
شمع خود را می بری دل مرده زین محفل چرا.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

گدایی کردن. تکدی

جمله سازی با دریوزه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جو لنگر پس در فروماند پیر به دریوزه کردن برآمد فقیر

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز