کاسه ٔ دریوزه
لغت نامه دهخدا
کاسه دریوزه. [ س َ / س ِ ی ِ دَرْ زَ / زِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاسه گدائی:
کاسه دریوزه سازد دیده یعقوب را
ماه کنعان در هوای نکهت پیراهنش.صائب.من آن آزاده مشرب طایرم کز شوق صید من
به حسرت کاسه دریوزه چشم دام بردارد.میرزا بیدل ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کاسه گدایی
جمله سازی با کاسه ٔ دریوزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غیر ازین شکوه ازان دست گهربارم نیست که مرا کرد به دریوزه دامن محتاج
💡 کی شود همت ازین عمر سبکرو کامیاب برنبندد طرفی از دریوزه ی سیلاب، ابر
💡 جای آن هست که دریوزه کنیم ابنحسام بر سر راه چو بیتوشهٔ راه آمدهایم
💡 از سر کوی تو هرگز نشود دور کمال تا در مرگ ز دریوزه گدا بس نکند
💡 سؤال غم زدگان را ز لب دری بگشای که جان خسته به دریوزه جواب شود
💡 دریوزه پیش بحر نصیب حباب باد چون تیغ تر بود لبم از جوی خویشتن