دریست

لغت نامه دهخدا

دریست. [ ] ( اِخ ) نام یکی از سه ده که کازرون را تشکیل میداده است،نام دو ده دیگر «نوردر» و «راهبان » است. ( از فارسنامه ابن البلخی ص 145 ) ( از نزهةالقلوب ج 3 ص 125 ).

فرهنگ فارسی

نام یکی از سه ده که کازرون را تشکیل میداده است: نام دو ده دیگر نوردر و راهبان است.

جمله سازی با دریست

💡 زمانه بس، که دریست پردۀ عشّاق تو نیز خیره مدر بر من از جفا پرده

💡 هر حدیث از لفظ تو دریست از دریای لفظ از دل دریا برآید در تو دریا دلی

💡 سعی غربت هیچکس را برنیاورد از وطن قلقل مینا هنوز آن قهقهٔ کبک دریست

💡 بس دور رهیست تاکرا بنمایند بس بسته دریست تا کرا بگشایند

💡 سخنم گر چه که دریست گرانمایه ولیک بستیزه نکند آن بت رعنا در گوش

💡 گفتی چو گوشوارت دریست در دهان در در دهان چه سود که چون حلقه بردرم