دریا زده

لغت نامه دهخدا

دریا زده. [ دَرْ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دریاگرفته. رجوع به دریاگرفته شود.

جمله سازی با دریا زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رشحهٔ بحر وجودیم و همانند حُباب خیمهٔ هستی خود، بر سر دریا زده‌ایم

💡 غوطه در خون زده چون پنجه مرجان دستم بس که کف بر سر شوریده چو دریا زده‌ام

💡 پای بر دیده ما گرچه نهادی به خیال باخبر شو که قدم بر سر دریا زده‌ای

💡 کرده‌ای دجله گمان اشک مرا، چشم بمال تا ببینی مثل قطره به دریا زده‌ای

💡 سالها کف به سر خویش چو دریا زده اند تا ز دریای حقیقت گهری یافته اند

💡 غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده‌ام در دل خاک قدم بر سر دریا زده‌ام

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز