درگزینی

لغت نامه دهخدا

درگزینی. [ دَ گ َ ] ( ص نسبی ) درجزینی. منسوب به درگزین، که نام شهری بوده است به همدان. رجوع به درگزین و درجزین شود.
درگزینی. [ دَ گ َ ] ( اِخ ) ناصربن علی، ملقب به قوام الدین و مکنی به ابوالقاسم. وزیر سلطان محمود سلجوقی. رجوع به ناصر درگزینی در ردیف خود و مآخذ ذیل شود: معجم البلدان ذیل درگزین و اخبار الدولة السلجوقیة و عیون الانباء ص 268 و تتمه صوان الحکمة ص 203.

فرهنگ فارسی

ناصر بن علی ملقب به قوام الدین و مکنی به ابو القاسم وزیر سلطان محمود سلجوقی

جمله سازی با درگزینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او را وزیر پدرش قوام‌الدین ابوالقاسم درگزینی در همدان به پادشاهی نشاند. همزمان مسعود بن محمد بن ملکشاه در عراق و سلجوق‌شاه بن محمد بن ملکشاه در فارس و خوزستان داعیه پادشاهی کردند. داود چندین بار با مسعود بن محمد بن ملکشاه به جنگ رفت ولی نهایتا بعد از کشته شدن راشد خلیفه عباسی در اصفهان، داود به آذربایجان رفت و تحت اتابگی ایاز حکومت راند.

مگس یعنی چه؟
مگس یعنی چه؟
سرخرگچه یعنی چه؟
سرخرگچه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز