درهم و برهم

مترادف‌ها

آشفته، درهم‌ریخته، بی‌نظم، پراکنده

متضادها

مرتب، منظم، آراسته

لغت نامه دهخدا

درهم و برهم. [ دَ هََ م ُ ب َ هََ ] ( ص مرکب، از اتباع ) درهم برهم. شوریده. آشفته. قاطی پاطی. شلوغ پلوغ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- خوابهای درهم و برهم؛ اضغاث احلام. خوابهای پریشان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| پیچیده. بغرنج.

جمله سازی با درهم و برهم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 يعنى روزى كه ستارگان هر يك مدار خود را رها كرده، درهم و برهم مى شوند. در حقيقت دراين آيه ستارگان را به گردن بندى از مرواريد تشبيه كرده كه دانه هاى ريز و درشتشرا با نظمى معين چيده و به نخ كشيده باشند ناگهان رشته اش پاره شود و دانه ها درهمو برهم و متفرق شوند.

💡 ساندویچ میخانه بر خلاف همبرگر است، زیرا گوشت یک میخانه به جای اینکه به شکل یک نان فشرده در بیاید، شل پخته می‌شود. این بیشتر شبیه یک جو درهم و برهم است، بدون سس مبتنی بر گوجه فرنگی.

💡 ارگاسم زنانه چه بواسطه یک رابطه بین شخصی و چه به وسیلهٔ هر ترکیبی از فعالیت‌های تحریکی، نعوظی/تخیلی کسب گردد، نمود درهم و برهمی از شرایط روانی فیزیولوژیکی و اثر اجتماعی جامعه، خواهد بود.

💡 از پارازیت رگباری اغلب در جنگ جهانی دوم استفاده می‌شده که باعث درهم و برهمی سر و صدا و ایراد در سامانه‌ها رادار گردیده است.

💡 او تمام یادداشت‌های خود را به صورت درهم و برهم در دفترچه می‌نوشت، به طوری که خواندن دوباره آن‌ها برای خود او هم بسیار سخت بود.

💡 پس از وقوع آن حادثه ناگهانی و ناخواسته، تمام برنامه‌های ریخته شده برای سفر ما به صورت درهم و برهم و نامنظم تغییر کرد.

💡 اتاق کودک با اسباب‌بازی‌های درهم و برهم و رنگارنگ، شلوغ و پر از هیجان به نظر می‌رسید و هر گوشه‌اش نشان از بازی‌های طولانی داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران