شوریده و گوریده. [ دَ / دِ وُ دَ / دِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) درهم و برهم و غیرمرتب و نامنتظم. سخت درهم و برهم، چنانکه اسباب خانه و امور شخصی و غیره: اطاقی شوریده و گوریده؛ غیرمرتب و نامنظم. ( یادداشت مؤلف ). || زلف بهم تاب خورده چون نمد. مقابل خوار.
جمله سازی با شوریده و گوریده
💡 اسکندر او را مورد لطف قرار داد و یکی از سرکردگان خود را بنام اناکسیپ با ۴۰ کماندار سوار مأمور کرد که ولایت هرات را از آزار سپاه مقدونی به هنگام عبور از آن سامان محافظت کنند، و خود برای سرکوبی بسوس سردستهٔ کشندگان داریوش سوم که در باختر شوریده و خود را اردشیر شاه خوانده بود حرکت کرد.
💡 زلف دوشیزهٔ گل باشد و غمّاز نسیم بلبلِ شیفته شوریده و شیدا باشد
💡 دیوانه دلی دارم شوریده و مست کان خسته و بسته دید و در غاری جست
💡 من زیر فلک چون او ماهی ز کجا یابم او هر طرفی یابد شوریده و شیدایی
💡 به دو چشم تو که چون زلف تو بر ماه رخت هردم آشفته و شوریده و بی خویشتنم