درمک
لغت نامه دهخدا
درمک. [ دَ م َ ] ( ع اِ ) فارسی معرب است. ( ثعالبی ). آرد سپید و شسته. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آرد حواری. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). به عربی آرد سفید را گویند، و برخی گویند هرچه او را خرد آس کنند او رادرمک گویند حتی سرمه، و بعضی اعراب درمک را درمق گویند و درمق آرد مایه باشد که فارسیان او را میده گویند. ( از تذکره داود ضریر انطاکی ). || خاک نرم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). خاک پاک. ( تذکره انطاکی ). || نان میده. ( مهذب الاسماء ). نان سفید و آن نانی است که از نرمه آرد یا آرد گندم سبوس گرفته کنند. حُواری ̍. سمید. سمیذ. ج، دَرامک.( یادداشت مرحوم دهخدا ). آرد و نان سپید. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
فارسی معرب است آرد سپید و شسته آرد حواری خاک نرم نان میده
جمله سازی با درمک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مقرر است و معین به حجت و برهان که غیر دوست کسی نیست درمکین و مکان
💡 منم هم آسمان و هم زمین یاب مرا هم درمکین و در مکان یاب