لغت نامه دهخدا
درم پیمای. [ دِ رَ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) درم پیماینده. وَزّان. درم سنج. سنجنده. وزن کننده. شمارنده درم:
بطَرْف دیگر بگذر که خازنش بینی
نشسته از پی بخشیدنش درم پیمای.فرخی.
درم پیمای. [ دِ رَ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) درم پیماینده. وَزّان. درم سنج. سنجنده. وزن کننده. شمارنده درم:
بطَرْف دیگر بگذر که خازنش بینی
نشسته از پی بخشیدنش درم پیمای.فرخی.
درم پیماینده وزان درم سنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به طرف دیگر بگذر که خازنش بینی نشسته از پی بخشیدنش درم پیمای