لغت نامه دهخدا
درف. [ دَ ] ( ع اِ ) پناه و سایه و جانب. ( منتهی الارب ). کنف و ظل. ( اقرب الموارد ). گویند: هو تحت درف فلان؛ یعنی او در کنف و سایه فلان است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
درف. [ دَ ] ( ع اِ ) پناه و سایه و جانب. ( منتهی الارب ). کنف و ظل. ( اقرب الموارد ). گویند: هو تحت درف فلان؛ یعنی او در کنف و سایه فلان است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
پناه و سایه و جانب کنف و ظل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با درف دریده در سماع آمدهایم ای با تو مراد و بیمرادی همه خوش
💡 سوی قلعه درف شد رهنما سر قوم کردش شکور توخبا