درشور
لغت نامه دهخدا
درشور. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گلاشکرد بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 50 هزارگزی باختر کهنوج و سر راه مالروکهنوج به اسفندقه، با 200 تن سکنه. آب آن از چشمه وراه آن فرعی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
درشور. [ دَ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان درآگاه بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس واقع در 35 هزارگزی باختر حاجی آباد و سر راه مالرو حاجی آباد به نیزار. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جمله سازی با درشور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بهر صورت اینجا جمله درشور بوند و میرود یک یک سوی نور
💡 درشور محبت نبود غیرلب ما زخمی که در آغوش نمکدان گله دارد