لغت نامه دهخدا
درگل. [ دَ گ ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مازر بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقعدر 182 هزارگزی جنوب کهنوج و 7 هزارگزی جنوب راه مالرو مازر به رمشک. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
درگل. [ دَ گ ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مازر بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقعدر 182 هزارگزی جنوب کهنوج و 7 هزارگزی جنوب راه مالرو مازر به رمشک. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان مازر بخش کهنوج شهرستان جیرفت
اسم: درگل (دختر) (فارسی، عربی) (گل) (تلفظ: dor gol) (فارسی: درگل) (انگلیسی: dor gol)
معنی: مروارید گلها، در ( عربی ) + گل ( فارسی ) مروارید گلها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دور از توخواستم خورم از می پیاله ای چون یخ فسرده گشت ومرا درگلو ببست
💡 خاک بر فرق است و باد اندر دلش آب در چشم است و آتش درگلش
💡 رنگ حال نیک و بد میبینم اما خامشم سرمه دارم درگلو چون جوهر اندر آینه
💡 ز رنگریزی ابر بهار در هامون ز مشک بیزی باد ربیع درگلزار
💡 بگشود سلیم از تو درگلشن معنی سین سر نام تو کلید در باغ است
💡 درست گویی دینارهای بیسکه است چو بنگری بهگل زرد و سرخ درگلزار