درگنج

لغت نامه دهخدا

درگنج. [ دَ گ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان واقع در 85 هزارگزی خاور مشیز و سر راه مالرورابر به چهارطاق، با 100 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با درگنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن میر حق‌یرست‌که درگنج معرفت یک تن نیامدست چو اوکامل‌النصاب

💡 چوپردخته شد زین دگر ساز کرد درگنج گرد آمده باز کرد

💡 نومیدی تمام امید تمام ما بیچارگی کلید درگنج چاره است

💡 درگنج دینار بگشاد و گفت که گوهر چرا باید اندر نهفت

💡 درگنج بگشاد نوشین روان زچیزی که بد درخور خسروان

💡 به هرکس زبان سخن سنج داد مراو را کلید درگنج داد

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
مجال یعنی چه؟
مجال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز