دردمیده

لغت نامه دهخدا

دردمیده. [ دَ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دمیده:
سخاش نور نخستین شناس و صور پسین
که جان به قالب امید دردمیده اوست.خاقانی.نقر؛ دردمیده شده. ( ترجمان القرآن جرجانی ).

جمله سازی با دردمیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن عاشقان صادق کانفاس گرم خویش چون صبح هر سحر به جهان دردمیده‌اند

💡 دست چنگیش بر دویده به چنگ لب نائیش دردمیده بنای

💡 از این جوهر که آمد از سوی ذات در اینجا دردمیده نفخ آیات

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز