لغت نامه دهخدا
درخوش. [دَ خوَش ْ / خُش ْ ] ( اِ مرکب ) شوق. اشتیاق. ( برهان ) ( آنندراج ). خواهش. آرزو. میل. محبت. ( ناظم الاطباء ).
درخوش. [دَ خوَش ْ / خُش ْ ] ( اِ مرکب ) شوق. اشتیاق. ( برهان ) ( آنندراج ). خواهش. آرزو. میل. محبت. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاکه بشوال درخوشی است اقامت شادی بی یاد تو بدام ندامت
💡 وقت آن آمد که فرزندان من درخوشی بینند جسم و جان من