لغت نامه دهخدا
درایش. [ دَ ی ِ] ( اِمص ) اسم مصدر از دراییدن. تأثیر. اثر کردن. ( برهان ) ( آنندراج ). سرایت. ( ناظم الاطباء ):
همه آزمایش همه پرنمایش
همه پردرایش چو گرگ طرازی.مصعبی ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 384 ).
درایش. [ دَ ی ِ] ( اِمص ) اسم مصدر از دراییدن. تأثیر. اثر کردن. ( برهان ) ( آنندراج ). سرایت. ( ناظم الاطباء ):
همه آزمایش همه پرنمایش
همه پردرایش چو گرگ طرازی.مصعبی ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 384 ).
اسم مصدر از دراییدن تاثیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شتربانا! شتر آهسته می ران که جانم سوخت ز آهنگ درایش
💡 دربسته نازست سراپرده محمل بیرون مرو ازراه به آواز درایش
💡 پس آن گه جهان داور داد گر درایشان سرشت آن جهان دگر
💡 ازین جامه کنان کون برهنه که بادا سگ درایشان اوفتاده
💡 از ما و من آوارهٔ صد دشت خیالیم این قافله را برد ز ره بانگ درایش