در گشادن

لغت نامه دهخدا

درگشادن. [ دَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: در، پیشوند + گشادن ) گشادن. گشودن. فتح.
- کمین درگشادن؛ از کمین برآمدن. بر دشمن تاختن: مبارزان و اعیان یاری دادند و کمین درگشادند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 244 ). || در گشادن ( از: در، باب + گشادن ) باز کردن در. افتتاح کردن در. گشودن در:
از آن پس یکی داستان برگشاد
سخنهای بایسته را در گشاد.فردوسی.کجا آن نو بنو مجلس نهادن
بهشت عاشقان را در گشادن.نظامی.گرم تو در نگشائی کجا توانم رفت
بِراستان که بمیرم بَر آستان ای دوست.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گشودن در خانه و جزان مفتوح کردن.

جمله سازی با در گشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولی زهره نبود آن در گشادن که داد صبر می‌بایست دادن

💡 درین حدیث من از غیرتت همی‌ترسم که در گشادن رازم عتاب فرمایی

💡 بی‌کلید این در گشادن راه نیست بی‌طلب نان سنت الله نیست

💡 و گر ممکن نباشد در گشادن غریبی را یک امشب بار دادن

💡 اگر بر در گشادن نیستم دست توانم بر تو از گیسو رسن بست

💡 منتظر که کی شود این شب به سر یا برآید در گشادن بانگ در

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز