در پیچان

لغت نامه دهخدا

درپیچان. [ دَ ] ( ص مرکب ) مشکل. دشوار. مشوش. پیچدار. ( ناظم الاطباء ): عَسِر؛ کار درپیچان و دشوار. ( منتهی الارب ).
- درپیچان ساختن؛ مشکل کردن. مشکل ساختن: لوی امره؛ درپیچان ساخت کار او را. ( از منتهی الارب ).
- درپیچان شدن کار؛ دشوار شدن آن. مشکل شدن کار. دشوار و غامض شدن کار. عسرت در کار پیدا شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). تَعَصّی. عَسَر. ( از منتهی الارب ). || درپیچنده. تابنده: خَجَوجاة؛ باد وزان درپیچان. || پیچیده. تابیده: زَعِل؛ درپیچان از گرسنگی. مِقعار؛ مرد درپیچان لب در سخن. ( منتهی الارب ).
- درپیچان شدن؛ پیچیده و تابیده شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- درپیچان موی؛ مرغول موی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

مشکل دشوار مشوش پیچدار

جمله سازی با در پیچان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل عشاق سرگردان بگیسوش چو لرزان شیشه در پیچان فلاخن

💡 در ایران در جلگه خوزستان رود کارون دارای پیچان‌رودها و دریاچه‌های طوقی متعددی است. تشکیل دریاچه‌های طوقی در پیچان‌رودهای کوهستانی ناممکن شمرده شده است.

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز