لغت نامه دهخدا
دردرون. [ دَ دَ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) اندرون. ( آنندراج ). داخل. درون. در جوف. میان. ( ناظم الاطباء ).
دردرون. [ دَ دَ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) اندرون. ( آنندراج ). داخل. درون. در جوف. میان. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در درون دیدهام چون مردمک جا داشتی گشتهام دور از تو چون مرآت عاری از شعور
💡 بـه هـر حـال اگـر غـذاى دوزخـيـان (زقـوم ) اسـت و در درون آنان همچون آب جوشان مىجوشد، طعام بهشتيان ميوه هاى لذتبخش و خالى از هر گونه ناراحتى است.
💡 شنود آن قول خاتون، مکر نشناخت چو چنگش در درون پرده بنواخت
💡 زبان دستهای از ماهیچههای مخطط است که در درون دهان قرار دارد و به جویدن و هضم غذا کمک میکند.
💡 آنچه باید در درون و در برون جمله را دادی ز امر کاف و نون
💡 این بخش از شهر که کامپونگ آیر نام دارد، از خانههایی تشکیل شده که بر روی تیرهای چوبی کوبیدهشده در دریا قرار گرفتهاند. این دهکده تا ۵۰۰ متر در درون دریا ادامه دارد.