در جستن
مترادفها
جستجو کردن، طلب کردن
لغت نامه دهخدا
درجستن. [ دَ ج َ ت َ ]( مص مرکب ) جستن. پریدن. ناگهان و به سرعت سوی چیزی یا کسی رفتن: درجست [ سگ ] و راسوی را بکشت. ( سندبادنامه ص 202 ). ایشان را درجستند هفت هشت تن و امیر را بگرفتند و بربودند و به کشتی دیگر رسانیدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 516 ). رجوع به جستن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - جستن ( به پیش ) پریدن. ۲ - حمله کردن.
جمله سازی با در جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ندارد حاصل بیجذبه کوشش، ورنه هر موجی نفس در جستن آن گوهر یکدانه میسوزد
💡 این مردم چشم من همی نا ساید در جستن تو جهان همی پیماید
💡 در جستن تو ملک بدانسان که جوید آب بی توشه تشنه ز بیابان برآمده
💡 در جستن او هر کس اندر غم هجرانش دو پای به ره دارد دو دست به سر دارد
💡 چهل روز در جستن چشمه راند بر او سایه نفکند و در سایه ماند
💡 او تمام عمر خود را در جستنِ پاسخ به پرسشهای بزرگ فلسفی گذراند تا بتواند معنای واقعی و عمیق زندگی را به درستی درک کند.
💡 دانشمندان در جستنِ یافتن راهی برای تولید انرژیهای پاک و تجدیدپذیر هستند تا بتوانند بحرانهای زیستمحیطی را در آیندهای نزدیک حل کنند.
💡 بسیاری از هنرمندان در جستنِ بیان احساسات عمیق خود از طریق رنگها و خطوط هستند تا بتوانند با مخاطبان خود ارتباط عمیقی برقرار کنند.