در تافتن
مترادفها
درخشیدن، تابیدن، تابان بودن
لغت نامه دهخدا
درتافتن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) تافتن. پیچیدن. || ظاهر شدن. نمایان شدن. ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ):
آب و دانه در قفص گر یافته ست
آن ز باغ و عرصه ای درتافته ست.مولوی.|| پرتو افکندن. روشنایی افکندن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تافتن پیچیدن.
جمله سازی با در تافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیفتاد از ان تاب در تافتن که روزی به قسمت توان یافتن