دباء

لغت نامه دهخدا

دباء. [ دُب ْ با ] ( ع اِ ) کدو. ( منتهی الارب ) ( دهار ). کدوی تر. ( مهذب الاسماء ). رجوع به دبا ونیز رجوع به قرع شود. واحد آن دباءة است. ( دهار ).
دباء. [ دَب ْ با ] ( ع ص ) تأنیث اَدَب. دببة. زن بسیارموی. ( منتهی الارب ). || زن که موی اولین و کوچک و نرم بر تن وی برآمده باشد.
دباء. [ دَ ] ( ع اِ ) ملخ. الواحد دباة. ( مهذب الاسماء ). دبا. دبی. ( منتهی الارب ). ملخ کوچک.

جمله سازی با دباء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهرستان دباء (به عربی: ولایة دباء ) یا ( دباء البیعة ) و ( دباء مهلب ) نیز نامیده‌اند. (نسبتاً به مهلب بن أبی صفره یکی از شهرستان‌های استان مسندم در کشور پادشاهی عمان است. این شهرستان در جنوب شرقی استان مسندم و در کرانه غربی خلیج عمان واقع شده‌است، وبا ۳ امارات از امارات متحده عربی، شارجه و فجیره و رأس‌الخیمه همجوار است. وحدود مشترک دارد.به دلیل وجود دو شهر دیگر به همین نام (دبا)، و برای تمیز از همدیگر نام شهر دِبّاء البیعه نامیده شده‌است.جمعیت این شهر ۲۶٫۳۹۵ نفر است...