داورگه
مترادفها
دادگاه، محل داوری
لغت نامه دهخدا
داورگه.[ وَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) محکمه. داورگاه:
به داورگه نشاندی داوران را
بکندی بیخ و بن بدگوهران را.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).
فرهنگ فارسی
محکمه
جمله سازی با داورگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به داورگه نشاندی داوران را بکندی بیخ و بن بد گوهران را