لغت نامه دهخدا
داور داوران. [ وَ رِ وَ ] ( ترکیب اضافی ) قاضی قاضیان. حاکم حاکمان. || ( اِخ ) پروردگار و خدای تعالی که بر داوران داور است:
بهر جا که موکب درآری براه
کنی داور داوران را پناه.نظامی.
داور داوران. [ وَ رِ وَ ] ( ترکیب اضافی ) قاضی قاضیان. حاکم حاکمان. || ( اِخ ) پروردگار و خدای تعالی که بر داوران داور است:
بهر جا که موکب درآری براه
کنی داور داوران را پناه.نظامی.
قاضی قاضیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنالید بر داور داوران که ای کردگار زمین و زمان
💡 خجل شد ز بازوی و دست و کمان پناهید بر داور داوران
💡 چو دادیم ناموس نامآوران بده دادم ای داور داوران
💡 بنالید بر داور داوران که ای پاک دادار نامآوران
💡 زدی بانگ بر من چو جنگاوران نترسیدی از داور داوران
💡 سوی بیشه شد همچو شیر ژیان پناهید بر داور داوران