دادک
لغت نامه دهخدا
دادک. [ دَ ] ( اِ ) لَلَه. ( جهانگیری ). اتابک. ( انجمن آرا ). مقابل «دادا» و «دَدَه » پیرغلام قدیمی باشد. ( برهان ). پیرغلام کهن:
تو آن نازنینی که درمهد فطرت
روان دایگان برتر از عقل و دادک.اثیراخسیکتی ( از انجمن آرا )در نسخه ای از جهانگیری بجای دایگان، دادکان آمده است. و شاید مصراع دوم بصورت ذیل بوده:
روان دایگان مر ترا، عقل دادک.
|| ( اِ مرکب ) دادبیک. ( جهانگیری ). مخفف دادبیک یعنی رئیس عدالتخانه ( از داد فارسی و بیک ترکی ). میرداد، که دیوان عدالت بدو مفوض باشد:
همه بادش ز حاجب و ز امیر
همه لافش ز دادک و ز وزیر.سنائی.رجوع به دادبک شود.
فرهنگ عمید
۱. دادا، دده، خدمتکار پیر.
۲. رئیس عدالت خانه، دادبیگ: همه بادش ز حاجب وز امیر / همه لافش ز دادک وز وزیر (سنائی: لغت نامه: دادک ).
فرهنگ فارسی
اتابک
جمله سازی با دادک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رودخانه خنج که کوههای دادکین شروع میشود و از کنار خنج میگذرد یکی از رودخانههای فصلی است که معمولاً هرساله ۲ بار سیل بزرگی از آن عبور میکند و آبادیهای زیردست را تهدید میکند. قرار بود سدی در بالا دست دادکین بسازندکه علیرغم ساخت جاده برای آن عملاً ساخت سد شروع نشدهاست.
💡 دادکان یک روستا در ایران است که در شهرستان خاش استان سیستان و بلوچستان واقع شدهاست. دادکان ۸۰۰ نفر جمعیت دارد.
💡 ابراهیم خوّاص گوید مردی را دیدم که او را صرع رنجه میداشت بانگ نماز اندر گوش وی همی گفتم دیوی از اندرون وی آواز دادکی دست بدار تا این را بکشم که او قرآنرا مخلوق گوید.
💡 این سخنان دادکان با توجه به شرایط ویژهٔ سال ۱۳۸۸ و اعتراض عمدهٔ اصلاحطلبان به نتایج انتخابات ریاستجمهوری، بازتاب زیادی در رسانهها داشت.