لغت نامه دهخدا
خیمه دوز. [ خ َ/ خ ِ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) آنکه خیمه می دوزد. ( آنندراج ). چادردوز. خَیّام. ( یادداشت مؤلف ):
باد زره گر شده ست آب مسلسل زره
ابر شده خیمه دوز ماغ مسلسل خیم.منوچهری.
خیمه دوز. [ خ َ/ خ ِ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) آنکه خیمه می دوزد. ( آنندراج ). چادردوز. خَیّام. ( یادداشت مؤلف ):
باد زره گر شده ست آب مسلسل زره
ابر شده خیمه دوز ماغ مسلسل خیم.منوچهری.
آنکه خیمه می دوزد چادر دوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیمه دوز امرد که دارد آسمان را سرنگون خیمه بر پا کی شود تا خود نسازد پاستون