لغت نامه دهخدا
خیره چشم. [ رَ / رِ چ َ / چ ِ] ( ص مرکب ) بی شرم. ستهنده. لجوج. حسیر. محسور. آنکه از بدی به پند و درخواست و تهدید بازنایستد. ( یادداشت مؤلف ). عنید. خودسر. خودرای. خیره سر. خیره سار.
خیره چشم. [ رَ / رِ چ َ / چ ِ] ( ص مرکب ) بی شرم. ستهنده. لجوج. حسیر. محسور. آنکه از بدی به پند و درخواست و تهدید بازنایستد. ( یادداشت مؤلف ). عنید. خودسر. خودرای. خیره سر. خیره سار.
بی شرم ستهنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه را حق داده شمشیری که رخشان جوهرش روز هیجا خیره چشم ثابت و سیّار کرد
💡 ماه را رخسار او خرگه نشین هاله کرد آفرین بر خیره چشمی های انجم می کنم
💡 ز پشت آینه شد خیره چشم آینه دار فروغ حسن ازین بیشتر نمی باشد
💡 ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن کتان عصمت خود را به ماهتاب مده
💡 میان بوستان خیره بماند نرگس اندر گل چنان کاندر رخ معشوق ماند خیره چشم من
💡 از نگاه خیره چشم یار می گردد گران از عیادت دایم این بیمار می گردد گران