لغت نامه دهخدا
خوی گر. [ گ َ ] ( اِ مرکب ) عادت. ( ناظم الاطباء ). || طبیعت. || روش. ( ناظم الاطباء ). || ( ص مرکب ) معتاد. خوگر. ( یادداشت بخط مؤلف ). مُعاوِد. خوی گر بچیزی. تمرین؛ خوی گر ساختن کسی را بچیزی. ( منتهی الارب ).
خوی گر. [ گ َ ] ( اِ مرکب ) عادت. ( ناظم الاطباء ). || طبیعت. || روش. ( ناظم الاطباء ). || ( ص مرکب ) معتاد. خوگر. ( یادداشت بخط مؤلف ). مُعاوِد. خوی گر بچیزی. تمرین؛ خوی گر ساختن کسی را بچیزی. ( منتهی الارب ).
عادت یا طبیعت
💡 غمگین دلم که خوی گر درد و محنت است تا غم بود کجا نگرد سوی خوشدلی؟