لغت نامه دهخدا
کعبه شناس. [ ک َ ب َ یا ب ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) شناسنده کعبه. آنکه کعبه شناسد. عارف به کعبه:
خاطر خاقانی از آن کعبه شناس شد که او
در حرم خدایگان کرده بجان مجاوری.خاقانی.
کعبه شناس. [ ک َ ب َ یا ب ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) شناسنده کعبه. آنکه کعبه شناسد. عارف به کعبه:
خاطر خاقانی از آن کعبه شناس شد که او
در حرم خدایگان کرده بجان مجاوری.خاقانی.
شناسنده کعبه. آنکه کعبه شناسد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاطر خاقانی از آن کعبه شناس شد که او در حرم خدایگان کرده به جان مجاوری