لغت نامه دهخدا
خوکاره. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) معتاد. عادت شده. || همدم. مونس. ( ناظم الاطباء ).
خوکاره. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) معتاد. عادت شده. || همدم. مونس. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم خوکارهٔ ذوق شراب حسن خوبان بود ز چشم و لب شرابم دادی و خوکارهتر کردی