لغت نامه دهخدا
خونگر. [ خُن ْ گ َ ] ( ص مرکب ) دباغ. || طباخ. || باورچی. ( ناظم الاطباء ).
خونگر. [ خُن ْ گ َ ] ( ص مرکب ) دباغ. || طباخ. || باورچی. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هان و هان ای خاک یثرب خونگری خونگری ابر بهار افزون گری
💡 واژه خنجر معربِ کلمه فارسی خونگر است.
💡 زین سپس ای دیده ی من خونگری خونگری ز ابر بهار افزونگری
💡 ایدوست خونگری تو و ایخصم زهرخند زیرا که نه تو شاد بمانی نه او حزین