لغت نامه دهخدا
خون گشادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) فصد کردن. رگ زدن. ( آنندراج ). رگ گشادن.
- خون گشادن از چشم؛ خوناب گریستن. خون گریستن.
خون گشادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) فصد کردن. رگ زدن. ( آنندراج ). رگ گشادن.
- خون گشادن از چشم؛ خوناب گریستن. خون گریستن.
فصد کردن رگ زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مى شود. عقايد زردشتى جاى جاى در منظومه به چشم م ىخورد؛ مانند خون گشادن از »