خون گرفته
خون گرفته به معنای حالتی است که در آن فرد به شدت تحت تأثیر احساسات منفی قرار دارد. این عبارت معمولاً به زمانی اطلاق میشود که فردی به دلایل مختلف از قبیل عصبانیت، ناامیدی یا غم و اندوه، احساس خفقان و ناراحتی میکند. به عنوان مثال، ممکن است فردی پس از دریافت خبر بد یا مواجهه با یک موقعیت دشوار، دچار این حالت شود. در چنین شرایطی، چهره افراد معمولاً تغییر میکند و نشانههای استرس و ناراحتی در رفتار و حرکات آنها نمایان میشود. این وضعیت میتواند تأثیرات منفی بر روی روابط اجتماعی و سلامت روانی فرد داشته باشد. بنابراین، شناسایی و مدیریت احساسات منفی از اهمیت بالایی برخوردار است. افراد باید تلاش کنند تا با استفاده از روشهای صحیح، مانند گفتگو با دیگران یا تمرینات آرامشبخش، به بهبود وضعیت خود بپردازند و از غرق شدن در این احساسات جلوگیری کنند.
مترادفها
خونآلود
لغت نامه دهخدا
خون گرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه خون او را بفصد و حجامت گرفته اند. کسی که خون وی از تن بیرون شده باشد. || کسی که فتوای کشتن او را داده باشند. || مشرف بمرگ. ( ناظم الاطباء ). || آنکه او را حالی غیرعادی پس از قتل نفسی دست دهد. آنکه قتلی کرده و خار خار این قتل او را بوسواس اندازد. ( یادداشت مؤلف ). || آنکه قتلی کرده و آن قتل پاپیچ او شده باشد و بقتل رسد. خون گیرشده. ( یادداشت مؤلف ). || اجل گرفته. ( آنندراج ). اجل رسیده.
فرهنگ فارسی
آنکه خون او را بفصد و حجامت گرفته اند یا کسی که فتوای کشتن او را داده باشند.
جمله سازی با خون گرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای دل خون گرفته، عشق مباز که بتان تشنگان خون باشند
💡 زمین از خون گرفته سهمناکی شده برج فلک ازگرد خاکی
💡 پس از آنکه پسر کوچک در زمین بازی دچار حادثه شد، زانوی او به شدت خون گرفته و دچار کبودیهای گستردهای شده بود که نیاز به مراقبت داشت.
💡 چشمهای او بر اثر بیخوابی طولانی و فشار کاری زیاد به شدت خون گرفته بود و به نظر میرسید که به شدت از خستگی رنج میبرد.
💡 ناحیه آسیبدیده از بدن او کاملاً خون گرفته و تورم شدیدی کرده بود که نشاندهنده شدت ضربهای بود که در جریان آن حادثه تلخ دریافت کرده بود.