خون در جگر کردن
مترادفها
خون جگر خوردن، رنج دادن
لغت نامه دهخدا
خون در جگر کردن. [ دَ ج ِ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از رنج و تعب فراوان دادن:
بس خون که کند در جگر گوشه نشینان
این کنج لب و کنج دهانی که تو داری.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کنایه از رنج و تعب فراوان دادن
جمله سازی با خون در جگر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با چنین سامان حسن ای غنچه لب انصاف نیست از برای بوسه ای خون در جگر کردن مرا
💡 به استغنا توان خون در جگر کردن نکویان را ولی از دیدنش می گردد استغنا فراموشم
💡 به جرم آنکه این دل میل خوبان میکند، وقتی دل بیچاره را خون در جگر کردن، توان ؟ نتوان