فرهنگ معین
( آب جگر ) (بِ جِ ) (اِمر. ) کنایه از: خون، خونابه (طبق طب قدیم، جگر مرکز خون است ).
( آب جگر ) (بِ جِ ) (اِمر. ) کنایه از: خون، خونابه (طبق طب قدیم، جگر مرکز خون است ).
( آب جگر ) ( اسم ) خون خونابه ( طبق طب قدیم جگر مرکز خونست ).
کنایه از: خون، خونابه (طبق طب قدیم، جگر مرکز خون است)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت
💡 خون دل در غم یاقوت لبش خواهم ریخت دیده را غرقه به خونآب جگر خواهم کرد
💡 جمال حال شود ترجمان استحقاق دلیل آب جگر تفتگی و تشنه لبیست
💡 تنگ عیشی نکشد آن که ز خون آب جگر دم به دم بادهٔ گلرنگ به ساغر دارد
💡 کآب جگر چشمهٔ حیوان اوست چشمهٔ خورشید نمکدان اوست
💡 کشته ی تیغ جهان افروز مهرت گشته ام تشنه ی آب جگر تاب سنانت بوده ام