خون خفته

لغت نامه دهخدا

خون خفته. [ ن ِ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خون خوابیده. کنایه از خونی که بحل کرده باشند و بازپرسی آن نکنند. ( آنندراج ):
شهید چشم تو تا روز حشر می گرید
که خون خفته ما مشکناب می بایست.ملاقاسم ( از آنندراج ).|| خونی که قاتل آن مجازات نشده باشد.

فرهنگ فارسی

خون خوابیده کنایه از خونی که بحل کرده باشند و بازپرسی آن نکنند.

جمله سازی با خون خفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زاری بگفت: این حسین (ع) من است که او را به خون خفته زاینسان تن است

💡 من زنده و تو کشته به خون خفته چاک‌چاک خاکم به دیده باد که این حال ننگرم

💡 تو تنها به خون خفته اخوان من نیاید به کار این تن و جان من

💡 به خون خفته شاهی به دامان توست عزیزش نگهدار، مهمان توست

💡 ازآن پس که بخت خود آشفته یافت برادرش را تن به خون خفته نیافت

💡 به خون خفته، مژگان دریا مدار چو ابر سیه دل، ببارید زار

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز