لغت نامه دهخدا
خون انگور. [ ن ِ اَ ]( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب:
تو بقلب لشکر اندر خون انگوران بدست
ساقیان بر میسره خنیاگران بر میمنه.منوچهری.
خون انگور. [ ن ِ اَ ]( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب:
تو بقلب لشکر اندر خون انگوران بدست
ساقیان بر میسره خنیاگران بر میمنه.منوچهری.
کنایه از شراب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
💡 دو دلانرا چو روا آمد خون خون انگور دودل خور که رواست
💡 اگر شادی بخون خواری بهر حال ز خون عاشقان به خون انگور
💡 حلال است آن ولی را خون انگور حرام است آن عدو را شیر مادر
💡 قوت روح خون انگور است تن پر از فتنه گشت و معذور است